تبليغاتX
عاشقونه...

عاشقونه...

ღღܓܨعشق ابدی... ܓܨღღ

می پرستمت

من تو را تا آسمان ها

من تو را تا بی کران ها

از زمین تا آسمان ها

دوست دارم می پرستم

من تورا همچون اهورا

من تورا همچون مسیحا

همچون عطر پاک گلها

دوست دارم می پرستم

من تورا تا لحظه های انتظارم

عاشقم با این نگاه بیقرارم

من تورا با آنچه هستم

دوست دارم

می پرستم...

+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ساعت 15:35به قلم میلاد و غزل |


پسرک خوش خیال

پسرک از شادی در پوست خود نمی گنجید

راست میگفت ...خیلی وقت بود که ندیده بودش

دلش واسش یه ذره شده بود

تو چشای سیاهش زل زد همون چشمایی که وقتی ۱۶سال بیشتر نداشت

باعث شد تا پسرک عاشق شود وبالاخره کاری کرد که

باهم دوست شدن

دخترک نگاهی به ساعتش کرد و میان حرفای پسرک پرید و گفت:

من دیرم شده زودی باید برم خونه

همیشه همین جور بوده هر وقت دخترک پسرک را میدید زود باید بر میگشت


پسرک معطل نکرد و کادویی که برای دخترک خریده بود رو با کلی اشتیاق به

 دخترک داد

دخترک بی تفاوت بسته را گرفت و تشکری خشک و خالی کرد...

حتی کنجکاویی نکرد داخل بسته رو ببیند پسرک خواست سر سخن روباز

کند که دخترک گفت:


وای دیرم شد..من دیگه برم خداحافظ

خداحافظی کردند و پسرک در سوگ لحظه جدایی ماتم گرفت و رفتن معشوق

 را نظاره کرد...


دخترک هراسان و دل نگران بود...

در راه نیم نگاهی به بسته انداخت ...یه خرس عروسکی خوشگل بود

هوا دیگه داشت کم کم سرد میشد

وسرعت ماشین هایی که رد میشدند ترس دخترک رو از دیر رسیدن

 بیشتر میکرد


پسره مثل همیشه ۵ دقیقه تاخیر داشت

اما بازم مثل همیشه ریلکس بود...دخترک سلام کرد و پسر پاسخ گفت


دخترک بی درنگ بسته را به پسر داد و نگاه پر شوقش را به نگاه پسر دوخت.

پسر نیم نگاهی به بسته انداخت و گفت: مرسی

بسته را باز کرد و ناگاه چشمش به نامه ای افتاد که عاشق خوش خیال دخترک

 برای او نوشته بود...

لبخندی زد و به روی خود نیاورد...

چند دقیقه ای را با هم سپری کردن

و باز مثل همیشه خداحافظی و نگاه ملتمس عاشقی که از لحظه ی

 وداع بیزار است

این بار دخترک عاشق بود و پسره معشوق او

معشوقی که شاید جسم اون سر قرار با 5 دقیقه تاخیر حاضر شده بود ،

اما دلش از لحظه اول جای دیگه ای بود

کمی آن طرف تر صدای جیغ لاستیکی دخترک و پسر را متوجه نقطه ای

در آن طرف کرد

پسرکی در زیر چرخ های ماشین جان می داد


و آخرین نگاهش دوخته شده به معشوقه ای بود که به او خیانت کرده بود...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ساعت 23:8به قلم میلاد و غزل |


معذرت خواهی

سلام دوستای گل که همیشه به ما سر میزنید

ببخشید که خبر دادین اما ما نتونستیم بیایم پیشتون

دفعه ی بعد جبران میکنیم

سال نو همتون مبارک

ایشالا سال خوبی داشته باشین

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم

+ نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391 ساعت 0:0به قلم میلاد و غزل |


غزل

تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست

محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست

بی قرار توام و در دل تنگم ، گله‌هاست

آه بی تاب شدن ، عادت کم حوصله‌هاست

مثل عکس رخ مهتاب ، که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من وتو فاصله‌هاست

آسمان ، با قفس تنگ ، چه فرقی دارد

بال ، وقتی ، قفس پر زدن چلچله‌هاست


پی هر لحظه ، مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که،به روی گسل زلزله‌هاست

باز ، می پرسمت از مسئله دوری وعشق

وسکوت تو ، جواب همه مسئله‌هاست...

12752720020531304549 سری جدید عکس و پوسترهای احساسی و عاشقانه اردیبهشت90

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1390 ساعت 16:19به قلم میلاد و غزل |


عاششششقتم

من و تو از تبار بی کسانیم

در این غوغا چه کس را کس بدانیم

کسی نشنیده فریاد کمک را

کمک کن تا برای هم بمانیم...

برای چشم خاموشت بمیرم

کنار چشمه ی نوشت بمیرم

نمیخواهم در آغوشت بگیرم

که میخواهم در آغوشت بمیرم...

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ساعت 15:28به قلم میلاد و غزل |


دلتنگتم

 

دلتنگتم...

 مثل مادر بی سوادی که دلش هوای بچه اش را کرده

 ولی بلد نیست شمارش رو بگیره...

ܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨ

به او گفتم غمگین ترین ترانه

را برایم بخوان

چشمهایش را بست و آرام

گریست,گریست,گریست...

ܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨ

اگر آن شب نگاهم نمی کردی٬اگر در آن شب تاریک بر

این تنهاتر از تنهایی چشمک نمی زدی٬اگر در اولین حرفم

باورم نمی کردی اگر نمی ماندی و می رفتی من دیگر این که هستم نبودم...

ܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨܓܨ

خدا به تو دو تا پا داد تا باهاشون راه بری٬دو تا دست داد تا

هرچیزی خواستی برداری٬دو گوش برای شنیدن و دو چشم برای دیدن داد

ولی چرا فقط یه قلب به تو داد؟

چون قلب دومت پیش منه

پس قلب تو برای من٬قلب منم برای تو...

 میلاد نوشت:دلم برات تنگ شده عشقم

 عاشقتم غزل من...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390 ساعت 18:36به قلم میلاد و غزل |


دروغ...

یه روز دروغ به حقیقت گفت:میای بریم شنا کنیم؟

حقیقت ساده پذیرفت٬

آن ها به کنار دریا رفتند...

حقیقت تا لباس هایش را در آورد

دروغ آن ها را دزدید و فرار کرد...

از آن به بعدحقیقت عریان و زشت شد

ولی دروغ در لباس حقیقت همچنان زیباست...

 

 

کسی قالب وبلاگ با زمینه مشکی عاشقونه سراغ نداره؟! 

+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390 ساعت 10:0به قلم میلاد و غزل |


دیدار...

بـــه شـــوق ِ دیــــدارت ..


چـــه آب و جـــارویی راه انـــداخــتــه انـــد


چــشـــمـــهـــا و مــــژه هــــایـــم ...

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ساعت 20:26به قلم میلاد و غزل |


لاله ی سرخ...

تمام لاله‌ها سرخ‌اند و محزون

صميمی، مقتدر، همواره مجنون

شهيدان، عاشقان محض، بردند

برای لاله‌ها، دسته گُلِ خون

غريب و خسته و فرتوت مانده است

به شوق لحظه باروت مانده است

خدايا! استجابت كن دلم را

كه پشت يك غزل تابوت مانده است

از آن فصل سكوت و تيره زاری

به دنبال صداتم، سبزِ جاری!

«شهادت استخوان‌بندی عشق است»

چه تشريح قشنگی از قناری!

ثناگويی نگاهت ای كبوتر

به طرز فكر و راهت ای كبوتر

شنيدم وعده‌ای با عشق داری

خدا پشت و پناهت ای كبوتر!

تنيده در تنم پاييز، پاييز

ندارم همتی مست و جنون‌خيز

تو رفتی و دعا كن اوج گيرم

شبی از پلكان ماه، من نیز

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390 ساعت 16:58به قلم میلاد و غزل |


دلت اگر خواست...

 دلت اگر خواست ...

مرا میان دفتر شعرت خشک کن

قلب من شقایقی ست

که زیر هزاران سال خاک هم

تو را می بوید...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ساعت 16:4به قلم میلاد و غزل |


عشق...

قفسم را مشکن...

تو مکن آزادم...

گر رهایم سازی به خدا خواهم مرد...

من به زنجیر تو عادت دارم

تو محبت کن و بگذار که تا عمری هست

من بمانم چو اسیری به حریم قفست...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390 ساعت 19:37به قلم میلاد و غزل |


علی و مریم...

پس از کلی دردسر با دختر عموی مورد علاقه ام ازدواج کردم…

ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم

سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که گذشت کمبود

 بچه رو به وضوح حس می کردیم…

می دونستیم بچه دار نمی شیم…ولی نمی دونستیم که ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1390 ساعت 15:30به قلم میلاد و غزل |


گریه ام گرفت...

در غربت مزار خودم گریه ام گرفت

از زخم ریشه دار خودم گریه ام گرفت

وقتی که پرده پرده دلم را نواختم

از ناله ی سه تار خودم گریه ام گرفت

پاییز می وزد و تو لبخند می زنی

اما من از بهار خودم گریه ام گرفت

یک تکه آفتاب برایم بیاورید!

از آسمان تار خودم گریه ام گرفت...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 ساعت 14:36به قلم میلاد و غزل |